فاصله این سال تا سال بعد . . .

بی اینکه بفهمی مفهوم چشم برهم زدن رو به یادت میاره . . .

همین دیروز بود انگار . . .

چه جمله بامفهومی ساعتها وروزها وسالها در حال دویدن وما. . .

کجاییم ما ؟

نکنه اونها می دون وما جا می مونیم نکنه ما همراه اونها می دویم واونقدر غرق این مسابقه ایم که زندگی رو

فراموش کردیم . . .

سیزده روز گذشت می دونم باز چشم برهم می زنیم باهم ومی بینیم سال گذشت وباز هم سیزده روز...

بگذریم بگذار به دویدن ادامه بدن من سلانه وآروم اونطور که می خوام می رم اونطور که خودم از زندگی انتظار

دارم از خودم با لبخندی ساده به این همه عجله . . .

امروز چطور بود براتون ؟برای من خوب بود شاد بودم ایستاده بودم روی قله ای از احساسات متفاوت . . .

این هم سیزدهمین روز از یه سال تازه که به سرعت گذشت . . .

به رغم همه خستگی امشب پراز انرژی ام برای نوشتن پس امشب صفحات زیادی داریم وصدایی که از عمق شب میاد حرفای زیادی برای گفتن داره