تنها و در سکوت

بی تو و حتی او

تنها و دل خسته

با مرگ رو در رو

من بی همه باشم

در خود فرو رفته

نه شوق خندیدن

نه در سر آرزو

ودر شبی آرام

در بستری خاموش

از جان رها گردم

بی تو وحتی او