روزها می خندم
روزها پای می کوبم و
بر هررهگذری بوسه می زنم
روزها زیرنقاب رنگیم
با چهره ای که هرروز فشرده تر از روز پیش می شود
شادم و می خندم .
اما شبها
لعنت بر این شبها که نقاب می افتد
زخمهایم باز می شود
وهمه دنیا نمک پاش
وبه خودم می پیچم
تا دوباره روز شود
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:21 توسط بهاران 1300
|