زنی در شهر بود یک گناهکار وقتی او فهمید مسیح در خانه یک ریاکار است یک کوزه مرمرین از مرهم به انجا برد وپشت پاهای مسیح ایستاد و در حال گریهپاهای مسیح را با اشکهای خود خیس کردوآنها را با موهای خود خشک کرد و پاهای اورا بوسید و برپاهای او روغن مالیدوقتی ریاکار که با مسیح شرط بسته بود این صحنه را دید با خود فکر کرد:(اگر این مرد واقعاپیامبر بودمتوجه معنی رفتار این زن وآنکه از طرف یک زن گناهکار است می شد)ومسیح به او پاسخ داد :شمعون می  خواهم چیزی به تو بگویم یک قرض دهنده دو بدهکار داشت یکی آن که صد شاهی به او مدیون بود ودیگری پنجاه .وقتی آنها پول نداشتند که قرض اورا پس بدهند او هر دو را بخشید کدام یک اورا بیشتر دوست خواهند داشت ؟

شمعون پاسخ داد: من فرض می کنم آن کسی که بیشتر بدهکار بود

ومسیح به او گفت: تو درست قضاوت کرده ای .

مسیح به سمت زن برگشت وبه شمعون گفت: این زن را می بینی ؟تو به من هیچ آبی ندادی تا پاهایم را بشویم اما این زن پاهای مرا با اشک خود شست و باموهایش خشک کرد تو به من بوسه ای ندادی اما او از زمانی که من آمده ام بوسیدن پاهای مرا متوقف نکرده است .تو برسرمن روغن نمالیدی اما او این کار را کرد به این دلیل به تو می گویم که گناهان او بخشیده شد به خاطر عشق زیادش .اما برای عشق کم بخشایش کمتری است.