همین دیشب

که خواب آمد

تورا از آغوش من دزدید

همین دیشب که جای خالی نفسهایت

روی گونه ام یخ زده بود

همین دیشب که دلم از

هزاران درد می لرزید

ودرد تو

عشق وار پیچیده بود

گرد پیکرم

همین دیشب را می گویم

که انگشتهایم توی موهایت جاماند

وتورا خواب از من ربود

چه شب نابی بود

من هنوز هم پرم از

اندیشه نگاه تو و

همین دیشب 

که رویایت در آغوشم خیس شده بود از اشکهایم

وخواب تورا از من ربود